أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
198
تجارب الأمم ( فارسى )
ديگرى ، از [ روباه [ 1 ] ] فريبندهتر . » پس ، خسرو شهر براز را بر سپاهى نهاد و به روم فرستاد كه بر روميان چيره شد و بشكستشان و شهرهاشان را ويران ساخت . پس از آن كه ايران بر روم پيروز شد فرّخان به ميگسارى نشست . به ياران گفت . - « در خواب چنان ديدم كه بر تخت خسرو نشستهام . » چون اين سخن به گوش خسرو رسيد به شهر براز نوشت : - « چون اين نامه به دست تو رسد سر فرّخان را نزد من فرست . » شهر براز در پاسخ نوشت : - « خسروا ، مانند فرّخان را كجا توانى يافت ؟ وى دشمنشكن است ، در ميان دشمنان پر آوازه است . چنين مكن . » خسرو در پاسخ شهر براز نوشت : - « در ميان مردان پارس هستند كسانى كه جاى او را توانند گرفت . زود سرش را به نزد من فرست . » شهر براز باز همان پاسخ را به خسرو نوشت . خسرو به خشم آمد و ديگر پاسخى نداد و پيكى به سوى ايرانيان فرستاد كه : - « شهر براز را از شما برداشتهام و فرّخان را بر شما نهادهام . » سپس نامهاى كوتاه به پيك داد و گفت : - « هر گاه فرّخان كار شاهى را به دست گرفت و برادرش به فرمان او درآمد ، اين نامه را به وى ده . » [ 124 ] شهر براز همين كه نامه خسرو را بخواند ، گفت : - « فرمان بردارم . » سپس از تخت فرود آمد و فرّخان بر تخت نشست و آن گاه پيك آن نامه كوتاه را به وى داد . بخواند و گفت : - « شهر براز را بياوريد ! » او را پيش داشت تا گردناش را بزند . شهر براز گفت :
--> [ ( 1 ) ] روباه . در برابر « ثعلب » كه از طبرى افزودهام .